تبليغاتX
(( خودِ واقعیِ من ))
  • از اینوضع خوشم نمیومد. قرار گذاشتم فقط تا ده بشمارم و منتظر نتیجه بمونم. نتیجه دلخواهم نبود ... الآن تا صد و هفت شمردم....حالا شد صد و هشت...و صدو نه...و...
+ نوشته شده در چهارشنبه سی و یکم خرداد 1385;ساعت 7:51; توسط ME;

  • ای، بد نبود! سخت ترینشو به سلامت رد شدیم.
  • همه ی استخونای جمجمه و دست و پا رو که میترسیدم نتونم تشخیص بدم درست زدم، عوضش یه مزوی روده کوچک و یه مزوی رحم و  تخمدان داده بود که اصلا" نفهمیدم چی هست چه برسه به اسامیش. رگهای قلبو هم همه رو اشتباه زدم بالکل. یکی دیگه ش هم زائده ی سفید زیر زبون بود که حال همه روکرد تو قوطی. من نمیدونم واقعا" این استاده پیش خودش چی فکر کرده با طرح همچین سوالایی!
  • .
  • ببین آقای علی آبادی، دادکان و برانکو و علی کریمی و علی دایی و نصرتی و میرزاپور به تنهایی برای تر زدن به هر تیمی کافی اند.این عادلانه نیست که همه شون تو تیم ملی ما باشند و با اعصاب ما بازی کنند! حیف وقتی که گذاشتم بازیتونو دیدم! دلمون به ایتالیا خوش بود که اونم هیچی. جیلاردینیو که اماده نیست، زاکاردو هم کشته منو ، یه توپ میگیره دو تا توپ لو میده و آخر به خودشون گل میزنه! فکر کنم تنه ی مارچلو لیپی هم خورده به تنه برانکو.
  • .
  • در عین بی حوصلگی سه هفته امتحان دارم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385;ساعت 8:53; توسط ME;

  • نمیدونم چی کار باید کرد. باز داره سرم گیــــــــــــــــــــــــــج میره. شده مثل دستپاچگی عصرای جمعه.
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم خرداد 1385;ساعت 14:8; توسط ME;

  • خدایا آناتومی رو بخیر کن اونم فردای بازی پرتغال! همین یه جمجمه، هر سوراخ سنبه و برجستگی فرو رفتگیش یه اسم اعصاب خورد کن داره که اصلا" حفظ نمیشم.
  • .
  •  تو راه حل بهتری داری؟ طبیعیه که آدم وقتی میره بالاتر بقیه چیزاییو میتونند ازش ببینند که وقتی پایین بود نمیتونستند. خوشحاله و واسه همه دست تکون میده و بقیه هم لبخند میزنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1385;ساعت 10:26; توسط ME;

  • ضد "حالا " کم نیست...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385;ساعت 16:11; توسط ME;

  • بی بی سی دیروز مونیخو نشون میداد. بابا این مکزیکی ها تو آلمان از ایرانیا بیشترن! هر جا رو نشون میداد یه مکزیکی با پرچم وایساده بود! ولی امیدوارم حداقل نبازیم تا مشت محکمی به دهن استکبار بزنیم و زهره چشمی هم از پرتقال استعمارگر بگیریم! مسلمه که با این وضعیت...درس؟ شوخی میکنی!
  • .
  • مامان داره یه مسافرت کاری میره ژاپن و بعد اسپانیا.آخرین باری که اسپانیا بود المپیک ۹۲ ی بارسلون بود.ما نفهمیدیم درس بخونیم آخر خوبه یا نه ولی در حال حاضر حسش نیست!
+ نوشته شده در شنبه بیستم خرداد 1385;ساعت 8:23; توسط ME;

  • دعا میکردم اندازه گیری کلسترول بیفته به من یا لااقل هر چی میفته تیتراسیون اسید-باز نیفته که خوب...برای اولین بار تو عمرمون یه چیزی خواستیم و شد!
  • پنجشنبه روز خاص ومعنوی (!) و پر اعتماد به نفسی بود.با علی و با...
  • -
  • جام جهانی؟! به امید قهرمانی! قرار شد بچه ها برن بهارستان چند تا پرچم بگیرند واسه روز مبادا تو دانشگاه!واسه نظرسنجی هم رفتیم از سایت دانشگاه از همه ی سیستماش به علی کریمی رای دادیم تا رونالدینیو سوسک شه!
  • -
  • یه لحظه چشماتو ببند، ببین هنوز...
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385;ساعت 14:25; توسط ME;

  • ابراز احساسات الکی هم مثل کلم پلو میمونه. جفتشون حالمو به هم میزنه!
  • .
  • همچنین مثل امتحانی که فردا دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385;ساعت 8:20; توسط ME;

  • ۱.وقتی همه ی ترمو به کل کل کردن سپری کرده باشی حالا مجبوری همه ی تعطیلاتتو صبح تا شب پای Word بشینی و مثل اسب انواع و اقسام تحقیقارو واسه همه درسای عمومی در پیتت تایپ کنی! باشد که رستگار شوی و نمره بگیری!!!
  • ۲. تب فوتبالم داره شدیدا" میره بالا. به روی خودم نمیارم.
  • ۳. اگه دوستم داری لطفا" بازی نکن! حوصله م سر میره زود بگو!
  • ۴.دیشب داشت تظاهرات همجنس گراها رو برای قانونی شدن ازدواجشون تو رومانی نشون میداد که از اون طرف هم طرفدارای کلیسا اومده بودند و زد و خورد شده بود و پلیس هم ریخته بود د بزن! تو دلم گفتم اینجا ملت واسه چه چیزایی کتک میخوره این احمقا واسه چه چیزایی!
  • ۵.موسیقی روز : " تو مثل شهر کوچیک من، هنوز برام خاطره سازی، هنوزم قبله ی معصوم نمازیِ" سیاوش قمیشی...طلوع من ، طلوع من وقتی غروب سر بزنه موقع رفتن منه هم هی.
  • ۶.چرا فکر میکنی اینقدر برام مهمی که باید به حرفات گوش بدم؟
  • ۷.درآن واحد ...اینو بذار بعدا" بگم. خبر خوشی نیست.درباره ی کساییه که تا پایان تابستون خواهند مرد.... نمیدونم چی جوری باید باهاشون روبرو بشم.
  • ۸. باز بابا تو رفتی سفر و ریش تراشو بردی و من فهمیدم ته ریش هم میاد به آدما!
  • ۹. اگه قرار بود برای همه ی عمرت با یه احساس زندگی کنی چی رو انتخاب میکردی؟ نگو محبت چون اونوقت هر کی بلایی سرت میاورد نمیتونستی متنفر شی. من به شخصه ترس رو ترجیح میدم شایدم ...چه میدونم.
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1385;ساعت 15:25; توسط ME; |

  • A little late for all the things you didn't say
    I'm not sad for you
    But I'm sad for all the time I had waste
    'Cause I learned the truth
    Your heart is in a place I no longer wanna be
    I knew there come a day
    I'd set you free
    'Cause I'm sick and tired
    of always being sick and tired
  • No warning of such a sad song
    Of broken hearts
    My dreams of fairy tales and fantasies, oh
    Were torn apart
    I lost my peace of mind
    Somewhere along the way
    I knew there'd come a time
    You'd hear me say
    am sick and tired
    of always being sick and tired

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385;ساعت 13:44; توسط ME;

  • ۱.کاش انجمن اسلامی ای چیزی داشتیم حداقل! انجمن علمی که نشد انجمن. آخه ما چقدر بدشانسیم! با اینکه هنوزم مطمئنم که اهواز نمیتونستم دووم بیارم ولی وقتی خبرای شهید چمران اهوازو تو روزنامه میخونم هوایی میشم.
  • ۲. آهنگ عصار برای جام جهانی رو بدارین در کوزه آبشو بخورین.آخه مردک اینو سر قبر هم بخونند میت گریه ش میگیره .
  • ۳. اولین باره که اصلا" نمیتونم درباره ی تیم ملی حدسی بزنم. بدون تاکتیک و بد بازی میکنه ولی غیر منتظره س. ولی مطمئنم این همه اتکا به کریمی و مهدوی کیا کار دستمون میده.
  • ۴.بیکار که میشم آلبومای قدیمی ترو مرور میکنم و میبینم آهنگایی هست که خودم داشتم و  دنبالشون میگشتم.مثل Sick & Tired اناستازیا یا مثلا" اون آهنگ Sarah Knor که با پیانو شروع میشه و ...نمیدونم چرا با ملودیاش حال میکنم.
  • ۵. با بچه ها داشتیم جلو دکه روزنامه فروشی اظهار نظر میکردیم که من به تیتر یکی از روزنامه های سیاسی مثل احمقا واکنش نشون دادم و گفتم آخه...%*#&@! مهمتر از این چیزی تو مملکت نیست؟ قبل از اون هم داشتیم درباره ی مهدوی و کیا و دختری که خلاصه تو آلمان بعله! یه دفعه دیدم یکی از پشت مچ دستمو گرفت و گفت چند لحظه بیا یه سوالی داشتم.حالا تیریپ لباس رو شلوار و ریش.گفتم بیا شانس نداریم که حالا جلو دانشگاه خفتمون کردند. بعد گفت من علوم سیاسی میخونم میخواستم ببینم جریان مهدوی کیا چی بوده! نفس راحت کشیدم!
  • ۶.این تبلیغ ک... توی PMC کشته منو. باز اولش انگلیسی بود و کسی زیاد نمیفهمید حالا برداشتند دوبله ش هم کردند که عزیزم من از هر کدوم دوازده تا میخوام!
  • ۷. یوسف یوسف پشندی همون پیرمرد بامزه و بی دندونی که با مهران مدیری بازی میکرد و همیشه دیالوگهاش یادش میرفت ...هم رفت.
+ نوشته شده در جمعه دوازدهم خرداد 1385;ساعت 11:35; توسط ME;

  • خوب میدونستم تو هم تو دانشگاه مایی...بعد یکسال دیدمت داشتی از اون ور خیابون میرفتی دوباره همه چی زنده شد.نیومدم جلو بپرسم چه خبرای جدید ازش.هر چی باشه به درد من نمیخوره. دستمو کردم تو جیبم.
  • .
  • کاریکاتورهای جنجالی روزنامه ایران
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385;ساعت 17:52; توسط ME;

  • ۱.خوب نیستم.
  • ۲. اگه هانا-بی Hanna-Bi ساخته ی کیتانو کارگردان عجیب ژاپنی و برنده نخل طلایی ونیزو دیشب جمعه از کانال چهار ندیدین حتما" پنجشنبه این هفته دور و بر ساعت سه تکرارشو ببینین. عاشقا نه ای عجیب...به صحنه های شلیک و پاشیدن خون و کم دیالوگی بازیگرهای فیلم، مکثهای فیلم روی فضاهای خالی و تدوین جالب، عشق نیشی به زن رو به مرگش، به اون نقاشی های عجیب و حیرت انگیز پرمفهوم و شاهکار صحنه ها، صحنه ی آخر که از بالا دریارو نشون میده و صدای امواج و صدای شلیک دو تا تیر و قطع شدن صدای دریا...دقت کنید.
  • ۳. چه جوری میتونم بهت اعتماد کنم...من میترسم ازت...
  • ۴.کاش بودی.
  • ۵. این شماره پنج حتی به خودمم ربط نداره. یک دختر فراری که سه روزه ...این پسره رو از دور میشناختم ، بچه س .ولی تازه فهمیدم عمق فاجعه رو. واقعا" این اجتماع کجا داره میره؟
+ نوشته شده در شنبه ششم خرداد 1385;ساعت 11:13; توسط ME;

  • ۱. پست 100
  • ۲.پای پست زیر وای میسم. دلیلش هم واضحه و نیازی به توضیح نیست. واقعیت جاریه که از نزدیک لمس کردم.
  • ۳.مسئله ی توقیف روزنامه ی ایران و زندانی شدن مانا نیستانی کاریکاتوریستی که خیلی وقته کاراشو میشناسم و شورشهای تبریز به نظرم خیلی خیلی بوی سیاسی میده. یه سری دنبال تسویه حسابهای شخصی اند و الآن فرصت گیرشون اومده و دارند حسابی تلافی میکنند. به طور غیرعادی به این مسئله داره پرداخته میشه در صورتیکه تنها لفظی که تو کاریکاتور وجود داشت لفظ " نَمَنَه " بود.
  • ۴. در جواب کاکتوس: آلبوم ۲۰۰۶ مجموعه ای از اجراهای قطعه های قدیمیشونه. آخرین آلبومی که به صورت مستقل ازشون به بازار اومده مال سال ۲۰۰۳ ئه.
  • ۵. یه سری از حرفارو نمیشه اینجا زد چون مورد پیش داوری قرار میگیره.وبلاگ پرشین بلاگم افتتاح شد.
  • ــــــــــــــــــــــــــــ
  • ۶. هی زندگی...
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385;ساعت 14:33; توسط ME; |

+ نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385;ساعت 8:52; توسط ME; |