- حالا اینو بذار به حساب تعجب.
- اول شگفت زده میشی.
- بعد شک می کنی.
- بعد فحش میدی.
- شوخی نکن
- خدا.
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم دی 1384;ساعت 11:37; توسط ME;
|
محدوده ی انسانیتم متغیر است
لطفا" قضاوتم نکنید.
سبک مغز هم هستم پس لحن سبکم را هم محکوم نکنید.
من ازدیدن پیرمردهای علاف پارک شهر احساس مردن نمیکنم.
من از اصول خانوادگی که مادرم می گوید اصلا" سر در نمی آورم
من به " هوس وطن کرده ها " می خندم. مثل اسب پلنگ صورتی وقتی می خندید.
من عاشق آن دختر همه جایی ِفلکه اول آریاشهرم که ماشین ها برایش بوق و بال می زنند
و هنوز نفهمیدم چرا سیاست کبودم می کند.عشق می ترساندم. دیوانه می فکراندم و...
من یک ایرانی ام.غیورم.جیرفتی ام. تاریخم را از زمین در می آورم می فروشم به قاچاقچی پنجاه هزار تومن.
من یک متن ادبی سنگینم نوشته ی شکسپیر .ترجمه ی یک پتیاره متشخص در وبلاگ شخصی یک پتیاره سنگین دیگر.
من چند ثانیه بعد از رد شدن از زن سنگ پا فروش زیر پل عابر میدان انقلاب به این فکر میکنم که این یک " باند تکدی گری سازمانی" ست یا بیوه ی بیچاره ی یک شهید در جزیره ی فاو؟
" من هنوز آپم.نمیخوای سر بزنی؟"
من اول همه را به جفنگ گویی محکوم میکنم.چند روز بعد یک پست میزنم که دیشب شوهرم زردآلو که میخورد به من چشمک هم میزد.چخوف برایم کامنت داد که تو اشتباه میکنی.این زردآلو بود که به شوهرت چشمک میزد.من برایش کامنت دادم که خیلی بی محتوایی...
من یک قدم دیگر کاشتن کنار ردپای آرمسترانگ بر ماه را به هزار قدم کنار یک جانور خوش آب و رنگ در تقاطع جردن-میرداماد ترجیح میدهم.
گربه ی من به تلویزیون خیره شده.مجری زر زر می کند.گربه می گوید که در واقع آدم از همان لحظه ی اول سوار شدن به یک هواپیمای محکوم به سقوط مرده است.بقیه ش فقط وقت اضافه ی زندگیست.
من قبول کردم.چون معتقد به آزادی بیان هم هستم.( این را در روزنامه زیر عکس خاتمی خواندم.)
من ...
---
Term Exams:
_" بتا-دی-گالاکتو پیرانوزیل (۱-->۴) بتا- دی-گلوگو پیرانوزیل "!
_ هان؟!
_خوب بابا خوف نکن! همون لاکتوزه!
ــ


+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1384;ساعت 12:28; توسط ME;
- امتحان. لعنتی. توف.
- ---
- میدونی سلن دیون کدوم آهنگتو چسبوندم زیر میزم؟
-
- I can read your mind and I know your story
I see what you’re going through
It’s an uphill climb, and I’m feeling sorry
But I know it will come to you
Don’t surrender ’cause you can win
In this thing called love
When you want it the most there’s no easy way out
When you’re ready to go and your heart’s left in doubt
Don’t give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that’s the way it is
When you question me for a simple answer
I don’t know what to say, no
But it’s plain to see, if you stick together
You’re gonna find a way, yeah
So don’t surrender ’cause you can win
In this thing called love
When you want it the most there’s no easy way out
When you’re ready to go and your heart’s left in doubt
Don’t give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that’s the way it is
When life is empty with no tomorrow
And loneliness starts to call
Baby, don’t worry, forget your sorrow
’cause love’s gonna conquer it all, all
When you want it the most there’s no easy way out
When you’re ready to go and your heart’s left in doubt
Don’t give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that’s the way it is
When you want it the most there’s no easy way out
When you’re ready to go and your heart’s left in doubt
Don’t give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that’s the way it is
That’s the way it is
That’s the way it is, babe
Don’t give up on your faith
Love comes to those who believe it
And that’s the way it is.
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم دی 1384;ساعت 8:53; توسط ME;
|
چقدر دوست دارم این روزایی که ساعت ۱۲ ظهره ولی آسمون کیپ تا کیپ ابره و هنوز تاریکه.غمش ضدحاله. من کلا" حال میکنم با ضد حال.
+
نوشته شده در دوشنبه نوزدهم دی 1384;ساعت 10:54; توسط ME;
|
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384;ساعت 16:24; توسط ME;
- ای کوچه...
- به عریانی درختان زمستان به دیده ی شهوت ننگر...
+
نوشته شده در یکشنبه هجدهم دی 1384;ساعت 12:16; توسط ME;
|
- اوه خدای من!
- من از کجا باید میدونستم که اون موجود پشمالویی که این همه باهاش کل کل کردم و پوزشو زمین زدم ، توی کیفش یک کارت وحشتناک و توی کاپشنش کلت و بی سیم داره؟
- ممنون از اینکه سرمو روی تنم نگهداشتی!
+
نوشته شده در جمعه شانزدهم دی 1384;ساعت 14:34; توسط ME;
- ادما گاهی وقتا با تمام وجودشون فکر میکنند و نقشه میکشند.بعد عمل میکنند.
- ---
- بعد چیزی که میگن اینه : گوه خوردم.
+
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1384;ساعت 11:3; توسط ME;
|
- قلبت...مهتاب...ساعت ...دیوار....دیوار.از این جا به بعد دیوار.
- تجدید نظر میکنم.تو تجدید نظرم هم تجدید نظر میکنم!
- چه آدمایی رو که نفرستادمشون به جهنم.
- حذف شد.
+
نوشته شده در یکشنبه یازدهم دی 1384;ساعت 9:23; توسط ME;
|
- البته من کلی حرف خواهم زد.
- دوران خاله بازی من تموم شده.
- من در مورد وبلاگا و ... حرف دارم.
- سوز رفته تو وجودم از روی این همه لباس. چایی میخورم.
- من تصمیماتمو (چه کلمه مسخره ای.مخصوصا" اینجاش: میماتمو!) خورده خورده عملی میکنم.
- اینقدر نگو من ، این من شیطانست.
- باشه... فعلا" " تو " امتحان دارم...
- واقعا" چیزی که مرموز نیس و میخواد بکنه تو کله ت که من مرموزم ارزش یه لیوان شیر کاکائو رو تو سرمای فلان جا داره؟
- این دختره امروز علیرضا رو شدیدا" ضایع کرد.از عمد بود.من همه جوره پای علیرضا وای میسم.علیرضا دوسش داره ولی من میدونم از اون مارماهی هاییه که نیشش بد جور میگزه.با این همه گزیدنش بازم این پسره مخش کار نمیکنه.
- خانوم دکتر امروز دپرس بود.فکر کنم سن کمش لو رفته بود.داشت با یکی از بچه ها درباره ی پستانداران حرف میزد که من پرسیدم جدا" دلفین پستانداره؟! اونم انگار اصلا" نفهمیده باشه گفت اون که پرنده س! بعد یه دفعه کلاس ساکت شد و بعد هم ترکید ! از اون سوتی هایی بود که هر صد سال یه بار آدم میده.دلم براش سوخت! ساعت بعدی هم سر کلاسش بچه ها عکس یه دلفینه رو کشیدن رو تخته که داره پرواز میکنه!
- آدمایی که یه جورایی قیافه شون تغییر میکنه نمیگن قیافه ضایع شده.میگن یک کم عوض شدم.منم از دیروز که موهامو حسابی کوتاه کردم حسابی عوض شدم!!!
- پنجم دی شهادت زرتشت. واسه خودمون متاسفم که...
+
نوشته شده در سه شنبه ششم دی 1384;ساعت 17:19; توسط ME;
|
حرفای این منو زجر میده...میکشدم.ای خدا...
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم دی 1384;ساعت 9:26; توسط ME;
|
حذف.
+
نوشته شده در شنبه سوم دی 1384;ساعت 8:40; توسط ME;
|
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384;ساعت 16:53; توسط ME;
|
هیچ موضوعی واسه دلسوزی وجود نداره .این بده. خیلی هم بده.
+
نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1384;ساعت 9:24; توسط ME;
|